|
پوتین هایم کو چه کسی بود صدا زد سرباز
|
قایم شد زیر ۳تا۸ کلاس دانشگاهی م
غزل نویس نیستم باور کن
تنها ۱گروهبان یک پوشالی م
دم میزدم روزی از فلسفه در باب شعر
ببخشید تحقیر شدم فعلا مشغول این گند کاری م
دلم تنگ یک ساعت شخصی گری ست
کجا بگردم دنبال یک دختر هم کلاسی م
چقد سرخ است این ارتش ما
یک ستاره میخواهم روی کلاه سربازی م
دژبان شبیه حراست دانشگاست
اما اضاف دارد اینجا موبایل جا سیگارم
حالم به هم خورده بود قبلا
ازاینجا از مردمانش از حالت تکراری م
گم شد یک ورق از فال بازیم
کو حافظ یا یکی دیگر بسوراید غزلی زین بی عاری م
که رژه به بزاقت تلخ باشد
که این روز های مرگ عین زندگی باشد
که درود امیر واقعی باشد
که پا درد سر باز جدی باشد
نخند اینجا ارتش است
که سرباز زیرت
زنت پسرت شوهرت باشد
که در هجوم این لحظه ها
اشخور باشد
بی خیال این واژگان پست
بی خیال انکارد واکس
هرچی باید است باشد
هرجا که باشی مادام که لباست پلنگیست سربازی
خیالی نیست زندگی اینجا دایورت است روی تخم چپم
خودم را به دست باید ها سپرده ام
بازم خیالی نیست بگذار دژبان پارس کند
اش خوری قصه امروز نیست سالهای سالست کاسه کاسه تقسیم میکنند سربازان تازه خدمت را
تمام ایسم های مارکس ولنین و نیچه وسارت جای خود را به کوس خولیسم داده اند
تمام الفاظ جهان راقاپ دیوار کنید اینجا انسانیت بوی لجن میدهد
بخواب بقیه عمرت اگر بخوابی بیشتر میفهمی
من در این تنهای کودنانه خر خدا را چسپیده ام
و تو نیز فرمانده غصه های دیشبت را ...
امروز بر سره من خالی مکن
من به این تنهای دارم عادت میکنم
بخواب شب دراز است و قلندر بیدار
بخواب منتظر من نباش من ۱۴ماه دیگر سربازم
ژ-۳ به دست فرمان پیش فنگ است
یشب سره پست دلم گرفت
گروهبان یکی چغندر است
اموزشی چه حالی داشت اگرچه سخت بود
عجبشیر سگش به پرندک است
به چشمهایش نگاه کنم و بگویم لطفا خفه شو.
تو لیاقتت یک نصفه آجرست
سوپ رقیق(آشویتس)هم اینگونه نبود این سیخ های جوجه که از دلشان خون میریزد
به چپ چپ که میدهی خنده دار است این ها از مدرنیته ریز می گیرند
هوای این پرندک عجب تخمی ست دلم برای قهوای تلخ می گیرد
دیشب به یاد (فرانکل)پاس ۲(پارک )دادم پرندک دارد بوی آشویتس میگیرد
سهراب کشی کار یک لحظه بود اینجا سرباز تک آجر هزار بارت زیرت میگیرد
کانال برق و لوله اب وچاه فاضلاب میکنیم پرندک برده پست مدرن میگیرد
لبا لب از تمام فرمان هایم فرمانده ارتش دارد رنگ ریش میگیرد
درودت خنده دار ترین دروغ قرن است جناب سرباز بغل دستت دارد از غصه می میرد
دهان به دهان این ابلهان تا به کی معشوقه اش از عکس هایش بوسه میگرد
دلم از دوریش خون و فلانی دارد از لبانش سیب می چیند
میگویند می گزرد غمی نیست چون در گزر است من انقلاب ارمین برمودا بوی تازه می گیرد
آشویتس (اردوگاه کار اجباری هیتلر جانی که یهودیان در انجا به انواع کار های سخت واداشته می شدن )
فرانکل(دکتر ویکتور فرانکل نویسنده کتاب انسان در جستجوی معنی و یکی از افرادی که در اردو گاه اشویتس جان سالم به در برد )
پارک(پارک موتوری که برای سربازان واژی اشناس)
ساعت۴:۱۴ تاریخ۱۴/۱۲/۱۳۸۹ پرندک(هژیر)